خب يک ساعت و نيم ديگر تا تحويل سال مونده .. منهم دلم صلح و شادي و آزادي مي خواهد .. اما دريغ که انگار براي خاور ما! .. اين بار به منزل نميرسد!! ..
عرض کنم بعد از اون مقاله خفن! .. گفتم سري به غزليات مولانا بزنم .. ببينم چه مي گويد.. اينچنين آمد ::
باز فرو ريخت عشق، از در و ديوار من
باز ببريد بند، اشتر کين دار من
باز سر ماه شد، نوبت ديوانه گيست
آه که سردي نکرد ، آتش بسيار من
بار دگر فتنه زاد، جمره ديگر فتاد
خواب مرا بست باز، دلبر بيدار من
صبر مرا خواب برد، عقل مرا آب برد
کار مرا يار برد، تا چه شود کار من
.....
براي دلتان سرسبزي و شکوفايي بهار را آرزو مي کنم.. شاد باشيد و شادکام