فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. مروري بر خاطرات وبلاگ نويسي
شنبه 2 فروردین 1382

عرض شود من وبلاگ نويسي رو از اوايل مهر81 به طور نسبتا جدي شروع کردم .. به طور اتفاقي و به توصيه و تشويق مرتضي .. (اين مرتضي هميشه به من يکسري توصيه ها مي کنه .. بعدا خودش حسابي پشيمون مي شه!) .. به هرحال گفتم حالا اسم اين وبلاگ رو چي بذارم .. شد: شادي ..(البته کمي هم به خاطر کتيبه زخم! و از روي لجاجت معمول ايرانيا!) ... بعدا هم يه شاعرانه بهش اضافه کردم ... بعدش هم در پي لحظه ها رو چسبوندم تهش! ..

من تا حدود همين يکي دوماه پيش تو پرشين بلاگ بودم .. محيط پرشين بلاگ يه محيط خاص ايرونيه .. پر از تعارف و گله گذاري و قهر و آشتي هاي معمول ايرانيان .. يه حالت خانوادگي خاصي هم داره .. خيليها هم ميان يه سري پيام ميذارن .. ازت تعريف مي کنن .. در حاليکه اصلا نخوندن چي نوشتي . بعدش هم تا بهشون سرنزني . بهت سر نميزنن! .. مثلا به همين آخرين مطلب من تو پرشين بلاگ نگاه کنيد .. اصلا انگار نه انگار من خداحافظي کردم .. اومدن دعوتم کردن به خونه شون! .. ولي انصافا کار خوبيه .. يعني اگه مديران يا به قول هودر (با لودريا ليدر اشتباه نشه!)... سران پرشين بلاگ! .. يه کم بيشتر تلاش کنند .. و بتونن وامي چيزي بگيرن .. کار خيلي خوب و محيط فرهنگ سازي ميتونن بوجود بيارن .. به هر حال اين سکته هاي معمول پرشين بلاگ ما رو مجبور کرد بريم سراغ بلاگر .. سرعت بلاگر خوبه .. دک و پزش هم که معرف حضورتون هست .. منتها اينم مشکلات خاص خودشو داره ديگه .. خيلي وقتا مسخره بازي در مياره .. اما حداقلش اينه که ميدوني نسبت بيشتري از مراجعه کننده ها .. نوشته ات رو ميخونن! ..

تو اين مدتي که نوشتم .. اتفاقات بسيار جالبي برام افتاد .. ورود من تقريبا همزمان شد با ورود مسعود بهنود .. خب من دو نفر از وبلاگنويسا رو خوب ميشناختم .. البته از طريق مطبوعات .. يکي بهنود و يکي هودر .. بهنود که اومد شوق منم بيشتر شد .. هودر رو هم که هيچي .. اگه يه روزم ننويسه .. احساس خماري ميکنم .. همه اينها به اضافه همه دوستاي سمت چپي من در وبلاگشهر .. باعث شد که من جدي تر دنبال ماجرا باشم .. اين اواخر هم که 3 لينک براي چند مطلب خفن از گويا گرفتم .. ديگه کار به جايي رسيده که همه کار و زندگي رو ول کردم .. چسبيدم به اين دلخوشکنک .. (البته هنوزم خيلي دلم ميخواد يه لينک ديگه بگيرم ها!) .. اون 2 تا لينک حسين هم خيلي حال داد .. همه اينها تنها کاري که کرد .. باعث بالارفتن ضريب اعتماد به نفس من و البته دراز شدن گوشهاي من شد .. (اما به جان خودم خيلي حال ميده .. حتما امتحانش کنيد !) .. خب ! . آخرين جائي که پاي منو حسابي بند کرد .. انجمن تازه تاسيس گيره است .. تو گيره خوبيش به اينه که هرکي هر چي دلش خواست مي نويسه و خيلي خوب ميتونه خودشو در معرض نقد هاي گيره ايها قرار بده ... اين آخرين متني که اينجا نوشتم و گويا هم بهش لينک داد .. تو وبلاگ گيره هم منتشرش کردم .. نقدهايي که دوستان گيره اي نوشتند و تکه پرونيهاشون .. درعين بي رحمي براي من خيلي اتفاق ميموني (شامپانزده اي!) ..بود .. اين حرفهاي رايش، خرخاکي و البته عمووووووووو! .. رو حتما بخونيد!! .. هرچند درباره متني که نوشته ام .. هنوز هم بر همان عقيده ام .. اما براي من چيز ديگري شد .. يعني منو تا حدودي به فکر واداشت! ... احساس کردم به يه مسافرت مشتي احتياج دارم .. توي يه هواي واقعي! . (البته از قبل قرار بود برم مسافرت .. گفتم چرا حالا به اينجا ربطش ندم! .. گير دادنه ديگه) ..

راستش من هر وقت به ولايت خودم ميرم .. خيلي عوض ميشم .. باد و بارون و کوه و درختاي اونجا .. همه کينه ها و غصه ها رو از تو دلم ميکنه ... ميندازه دور! .. واسه همين ميگم که ممکنه من اگه از سفر برگردم مثل همون قديما .. همه نوشته هامو يا پاره کنم بريزم تو سطل آشغال ... يا ترو تميز بذارمشون تو زونکن! ... شايدم نه ..از يک پست در روز به 5 پست در روز برسم ... به هرحال گفتم يه گشت و گذاري تو خاطرات خودم داشته باشم و چند نکته خفن! رو که تو اين مدت بهش رسيدم .. خدمتتون عرض کنم .. اين نکته ها رو واقعا جدي بگيريد ::

نکته 1: بدون وسواس ، بدون تعارف با خودتون و ديگران، همونطور که دلتون مي خواد ، همونطور که حال مي کنيد .. بدون ترس از هر گونه مخالفت يا فحش و ناسزايي .. بنويسيد (براي اطلاعات دقيقتر .. اگه تونستيد کتاب جنون نوشتن رضا براهني رو از عتيقه فروشيها بخريد و بخونيد .. خيلي محشره!)

نکته 2 : بي پروا بر روي هر لينکي کليک کنيد .. (البته فقط مواظب باشيد هک نشويد) ... چه سياست و سکس .. چه فرهنگ و هنر .. و غيره .. بخصوص موضوعاتي رو که فکر ميکنيد خيلي سطحي اند و يا اينکه ازشون خوشتون نمي آد! .. اين مساله باعث ميشه وسعت دیدمون بيشتر بشه .. و پشتبندش خب چشم دلمون روشن ميشه !!

نکته 3 : اصلا سعي نکنيد که حتما تو يک موضوع بنويسيد .. مگه دل و زندگي ما هميشه يه جوره! .. اگه مطالب خاص تخصصي هم داريد تو انجمنهاي خاص خودش .. مثل ابزارهاي فارسي يا همين گيره و امثالهم منتشرش کنيد ... (من خيلي از اين ايده تخصصي کردن وبلاگها بدم مياد!)

نکته 4 : اصلا زور نزنيد که پخواهيد پيغمبر شويد ! .. ديگران شعور دارن.. شما راحت بنويسيد .. ديگران از توش اونچه دوست دارن در ميارن ..

نکته 5 : کنتور چيز خوبيه .. ولي آخر و عاقبتش معلوم نيست!.. آدمو حيف ميکنه .. نميتوني راحت باشي .. من خيلي وقتا به اين حسوديم ميشه! ...

ما فعلا رفتيم سفر ... اونم با هواپيما .. اونم تو اين بلبشو .. اونم با اون نفـريني که عموووووو! .. در حق من و اولادم کرده ..خيلي پسر ماهيه! .. به هر حال اگه نرفتيم تو کوه ... يا کوه آتيش نخورد نو سرمون .. احتمال داره بازم بيام .. فعلا منو فراموش بکنيد .. شادي شاعرانه را نه! ..!

لحظه هاتان آفتابي باد



» نوشته شده در ساعت 06:24 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
عرض شود من وبلاگ نويسي رو از اوايل مهر81 به طور نسبتا جدي شروع کردم .. به طور اتفاقي و به توصيه و تشويق مرتضي .. (اين مرتضي هميشه به من يکسري توصيه ها مي کنه .. بعدا خودش حسابي پشيمون مي شه!) .. به هرحال گفتم حالا اسم اين...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2