فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. من به قطار برگشتم!
پنجشنبه 21 فروردین 1382

کلمات می لولند
درهم و درمن
بی درنگ و بی مانع!

قطاري خرناس کشان مي گذرد
بر مسيري معلوم
بي چرا و بي چانه!

ريل از قطار گذشت!
در هم مي ريزيم!
او با من به چرا مي آيد!
در بياباني قهر با باران
خشکسالي جاودان

قطار در من بود؟
من در قطار بودم؟
تاريک بود ، يادم نيست!
هنوز هم اما
هنوز هم آري!
بد به دلم مي آيد
وقتي واژه اي مي ترکد


راستش ميخواستم از ديدگاه يک شهروند ايراني بعضي مسايل رو مطرح کنم .. ديدم همه شهروند جهاني شدن! .. احتمالا امشب يا فردا اگر وقت کنم به قول وقرار گذشته خواهم پرداخت .. با اين تفاوت که فعلا چند نگاه کلي به قضيه عراق و آقاي بوش و ايران خودمان ... راستي اين شعري که بالا نوشتم ديشب تو قطار گفتم ..


» نوشته شده در ساعت 17:32 توسط باباي عرفان
موضوع : شرح حال
تازه ترين نوشته هاي مرتبط با اين موضوع
خودم را خواهم نوشت، تو را نیز..
برخاست‌گاه ِ نفرت :)
بازی ِ یلدا

نحوه نگارش : » شاعرانه
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه
دیوانه مباش
لبخندِ اضمحلال
از جنس ِ چارشنبه با صدای ِ من ..

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
کلمات می لولند درهم و درمن بی درنگ و بی مانع! قطاري خرناس کشان مي گذرد بر مسيري معلوم بي چرا و بي چانه! ريل از قطار گذشت! در هم مي ريزيم! او با من به چرا مي آيد! در بياباني قهر با باران خشکسالي جاودان قطار در من بود؟...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2