فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. يک بحث وبلاگي در باره فرديت و معرفت
شنبه 30 فروردین 1382

در ادامه مطلب قبل
وقتي مطلب قبلي رو مي نوشتم حال و هواي خوبي داشتم .. اما انگار بدون توضيح خيلي چيزها نقد بعدترش را نوشته ام!! .. به همين خاطر فکر مي کنم اين بحث خوبي باشد براي نوشته هاي بعدي .. يعني روشن کردن تمامي وجوه اين قضيه .. راستش به عقيده من .. همه فقه و خيلي مراسمات و سنن نه تنها هيچ دردي از انسان را دوا نمي کند ..بلکه دور کننده واقعي اذهان از نيروهاي ناشناخته پيرامونش است .. در اين هيچ شکي نيست .. و به همين دليل اعتقاد دارم عليرغم اينکه مثلا ما در يک کشور ديني زنده گي مي کنيم .. تنها چيزي که ديده نمي شود روح دين است که همان ايمان و به نوعي عشق و اشتياق به زنده گي وارزشهاي انسان است .. (البته همه اين مسايل جاي بحث دارد) ..

الان در همه جاي دنيا مردم به درک نسبتا مفيد وسازنده اي از معنويت رسيده اند که البته از نظر من مرهون رشد فردي در قالب نظامات اجتماعي است (يک زماني شايگان گفته بود که حمله بعدي آمريکا به جهان يک حمله مذهبي خواهد بود).. اين درک نه به پاي مطالبات و خواسته هاي زنده گي روزمره انسانها بند زده و نه اينکه آنها را وادار به رياضت و تکليف کرده است .. در جامعه ما هم البته رشد نسبي افراد به مراتب بيشتر از حکومت آنست اما اشکال عمده اين قضيه آنست که اين رشد ناهمگون بوده ، سريع بوده ، بنيان برانداز بوده ، خيلي هم ديگه اين رشد زياد از حد شده (درحاليکه حکومت هيچ گونه رشدي نداشته) و مهمتر اينکه به خاطر استفاده نامناسب حکومت از معنويت ، ديد متافيزيکي به جهان حتي، کاملا مسخره و منفور شده است.. به هر حال اين رشد دروني ، اکثر اوقات افراد را دچار سردرگمي ، ياس ، نااميدي کرده و در نهايت فرصتهاي بيشماري رو از آنها سلب کرده... (البته اينها هم نياز به توضيح بيشتر دارد) .. فعلا فقط در جواب پورياي عزيز که بهترين خصوصيتش صادقانه نوشتن است چند نکته را توضيح مي دهم .. (راستش من اين مقاله رو تو گيره هم مطرح کردم ، گفتم شايد چند تا گير اساسي بدن بهم .. اما خبري نشد!) ..

پوريا نوشته : آيا انسان واقعا هنوز بايد با فرهنگ گذشته زندگي كند ؟ ... آيا زمان آن رسيده كه فرهنگ و تعريف آن عوض شود ؟ ...

واضح است که چه بخواهيم و چه نخواهند ، فرهنگ عوض خواهد شد .. حرف من اين بود که مساله اصلي الان ما چيست؟ .. و منظور من هم آن قشر از مخاطبين دينداري هستند که صادقانه به قضايا نگاه مي کنند و البته به خودشان دروغ نميگويند ! .. آنهايي که دروغ مي گويند و فقط اهل شعار هستند را که نميتوان با اين حرفها قانع کرد .. به هر حال آنها توجيه گران حرفه اي تري هستند .. من مي گويم آيا شايسته است به راحتي هر چه تمامتر ريشه آرامش يک شخص را در هم شکست ؟ .. چرا بايد دين را از مردم صادق و اهل مراودات صحيح اجتماعي گرفت ؟ .. دنيائي دارند و به آن دنيا خوشند .. مناسبات اجتماعي که ربطي به نگاه صادقانه به دين ندارد .. درک از معنوينت و دين يک امر کاملا شخصي و ذهني است .. آيا به اسم مبارزه با مثلا حکومت الان بايستي زيرساختهاي روحي و ذهني افراد را شکست ؟ .. چه وقت طول مي کشد تا دوباره اينان به آرامشي ديگر رسند؟ .. من نه کار شريعتي را قابل ستايش ميدانم که از دين ايدئولوژي ساخت و نه کار همه آنکساني را که دين را به هر روشي ميکوبند .. اما به اين اعتقاد دارم که دين به شدت مي تواند افيون توده ها شود ،اگر فرصت طلباني مانند مصباح همچنان متخصصان و تحليل گران دين بمانند ..

پوريا نوشته : اباالعرفان {منظور همان باباي عرفان است}... اين قضيه واقعا ذهن من را مشغول كرده ... آينده‌ايي كه من ميبينم يك جامعه فردگرا است ... ولي هنوز نفهميده‌ام كه آيا درست است به فرديت برسيم و يا همين راه و روش فعلي بهتر است .

در اين رابطه هم احتياج به حرف بيشتريست .. البته تعريف جامعه هم همينست که تشکيل شده از افراد است .. اما در هيچ جامعه اي نميتوان به راحتي ايمان را از مردم عام دريغ کرد .. حتي جامعه اي مثل آمريکا ... حتي فرانسه که مردمش خرافاتي ترينند .. اما مساله اين نيست .. ( من حرفهاي زيادي دراينباره دارم .. مثلا همين سروش و بهنود رو دلم ميخواد مقايسه کنم و برونداد اجتماعيشون رو بررسي کنم) .. مثلا کاري که پوريا ميکنه رو من کاملا قابل تحسين ميدونم .. پوريا شرح صحيح مراودات در روابط زناشوئي و دختران و پسران رو بيان ميکنه .. اين بحث هم نياز است و هم سازنده ذهنيات يک فرد که عضوي از جامعه است .. اما بسياري براي مبارزه به اسم مبارزه با جهل، به همه داشته ها و نداشته هاي مفيد يا مضر بدون هيچ مسووليتي لجن پرتاب ميکنند .. آنهايي که روزي به ايران بر خواهند گشت و مطمئن باش يک روز هم در آن جامعه اي که ساخته اند دوام نخواهند آورد ..

بگذريم، من تصميم دارم شرحي از اصول خودم و شرحي بر احوال خودم رو بنويسم که خواننده گان عزيز دچار سردرگمي نشوند .. به هرحال وقتي مطلبي را ميخوانند حق دارند بدانند طرفشان کيست، مرامش چيست و اصلا دنبال چيست .. مخلصيم!



» نوشته شده در ساعت 02:25 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
در ادامه مطلب قبل وقتي مطلب قبلي رو مي نوشتم حال و هواي خوبي داشتم .. اما انگار بدون توضيح خيلي چيزها نقد بعدترش را نوشته ام!! .. به همين خاطر فکر مي کنم اين بحث خوبي باشد براي نوشته هاي بعدي .. يعني روشن کردن تمامي وجوه اين قضيه...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2