|
یکشنبه 21 اردیبهشت 1382
:::: خب بعد از اون قرار وبلاگي که با دوستان داشتيم ، الان دلم مي خواد بيشتر بنويسم . دو ماه خيلي زياده واسه ننوشتن ، منم که هيچ وقت اهل وفا نبوده ام (تو مايه هاي هزار وعده خوبان نيست ها). :::: بستن سايتها و کنترل وبلاگها چرا؟ اين واضحه که قدرت تحليل مجموعه حاکميت ايران خيلي پائينه. به اسم منافع ملي و استقلال با سايتها برخورد کردن و دهانها رو بستن بيشتر شبيه يک جوک بي مزه تکراريست تا يک راهبرد سازنده. اعتقاد دارم با کاري که فعلا حاکميت ايران در کنترل و محدودسازي اينترنت مي کنه ديگه کمتر کسي تو دنيا راضي ميشه که يه ذره به آرمانهاي اونا و يا همين حرفهاي صد تا يه غازشون توجهي بکنه. برق نگاه اون کساني هم که از وجنات ما به وجد آمده اند، به خاطر هيکل متناسب و نيروي عميق فرزانه گي ما نيست، برقي برگفته از چراغي نفت سوز است که بعد از خرج دلارها به چشم غره ديگري بدل خواهد شد... بازهم در اينباره خواهم نوشت :::: اين اداره اماکن بدجوري به اهالي فرهنگ و هنر گير داده. شايد واقعا هم هدفي نداره و فقط در پي دزديدن هنر اينان است. شايد هم واقعا دلش مي خواد در پرتو همنشيني به زور با اين دوستان، رنگ و رويي به ذهن خودش بده. به گمانم حتي اگر اين فکر را نداشته باشه کم کم زورکي هم شده به نا و نوايي خواهد رسيد .. دراينباره بيشتر مينويسم. :::: يه نکته ديگه هم امروز يکي از دوستان گفت که جالب بود : حکايت همان 124 هزار پيغمبري که براي جوامع شرقي آمده و هنوز هم نه تنها ادب نشده اند که بازهم بايستي آدمي از دياري که هيچ پيغمبري در آنجا سابقه حضور نداشته، بلند شود و براي ادب کردن اينها طي الارض نمايد.. من اما مانده ام، اين ميراث 124 هزار پيغمبر است که ما را اينچنين به جان هم انداخته و يا توطئه رجال پيغمبرنما... ما خيلي خنگ و ناسپاسيم يا پيغمبران معلمان خوبي نبوده اند.. به گمانم اين نشاندهنده اوج بي جنبه گي ماست که اينقدر به ارشاد نياز داشته ايم و اينقدر حس مريد و مراد بازيمان ملس بوده است... هنوزهم اما اين حربه کارساز مي شود. :::: تو کف اين مقاله بهنودم .. به خصوص اون پاراگرافهاي آخرش . |