نمي دانم شده است گاهي در پرتو نگاهي نو، فارغ از سوداي سود و زيان ، عمق زيباي زندگي را چشيده باشيد. حتما شده است. راستش را بخواهيد 24 ارديبهشت هر سال ، براي من روز ديگريست. خيلي آرام و مومن به گواه شاهدان عادلي چون گلهاي سرخ و ماه نيمه، دلي را رام خويش کردم. هر چه بود يکسال قبل از آنکه عقدي در درون کتابهاي سنگين و خاک گرفته محضرها ثبت شود و يا آن اوراد عربي غليظ را آري بگويم، عقدي عميق بستم با شعر و يک شادابي خاص.
در نياوران، در کنار گلهاي سرخ و در زير ماه نيمه، و به شهادت ابر و آسمان و باد، رويايي ناب و جاري و همزاد را بيدار کردم.
چه کسي مي داند
معنايي را که يک بعدازظهر بهاري دارد
آنجائي که گل هاي سرخ و ماه نيمه
غرق شور و اشتياق مي شوند.
چه کسي مي داند
چگونه مي توان در لحظه اي رهاتر از خدا شد
به جانمايه نگاه هر چه عاشق است قسم مي خورم
که ابر و آسمان و باد
شرايط شاهدان عادل را دارند.
بگذار تمام آشوبهاي عشق
به شب و شيفته گي و شراب
پيوند خورد
ملالي نيست
....
(ارديبهشت 76)
س
اين تکه شعر عقدنامه ما شد. تا جائي که خسته گي طي کردن پله هاي دادگستري و تحمل چشمان بي نور و دگم بازجوياني که دفترم را به خاطر داشتن مطالب ظاله توقيف کرده بودند و حتي آن چارديواري اجباري يک در يک، به راحتي چشم برهم زدني گذشت. و آنچه ماند خاطره اي ناب و خنک بود از مادر طبيعت.