|
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1382
دو روز پيش آقاي خامنه اي بدون چفيه هميشه گي به دانشگاه شهيد بهشتي، براي ديدار با دانشجويان رفته بود. حاشيه اين ديدار مثل هميشه جالبتر از متن بود. و جالبتر آنکه به نظر مي رسد فصل جديدي در مسايل حکومتي ايران بروز کرده است. حتي اگر بنا به گفته بهنود و تائيد آن توسط اکثر گروه ها، راهبرد " سختي در درون و نرمي در برون" در دستور کار مجموعه حاکميت ايران قرار گرفته باشد بازهم جاي اميدواريست. زيرا نميتوان خانه اي را که پر از خسته گي و ظلم شده است، با ظاهري آراسته و پيراسته نمايان کرد. يعني اينکه پس از چندي حتما گندش در خواهد آمد و راهبردنويسان سر در برف، مجبور به اتخاذ سياست ديگري خواهند شد. (البته به نظر مي رسد سياست سختي در درون با ادامه بازداشتها و احضارها و بيشتر کردن کنترلها و منع کردن مردمان از خواندن و بيان آنچه دوست دارند و مي انديشند، بيشتر شده است. ضمن آنکه حاشيه هاي همين ديدار و گفته هاي آقاي خاتمي در لبنان، که به نوعي دست از حمايت حزب الله لبنان کشيد و ديدارهاي اخير هياتهاي ايراني با آمريکائيان، حاکي از عملي کردن سياست نرمش در برون مي باشد) و اما حاشيه هاي اين ديدار: ::::: قبل از شروع مراسم ، چند تن از بسيجيان شروع به خواندن مديحه در وصف چشم يار و وسمه ابرو و باقي قضايا گردند . اين مداحي در حالي انجام ميشد که باقي دوستان بسيجي مداح ، از سر ترکيدن احساس شايد، به گريه مشغول بودند. وقتي فرد مداح مي گفت قربون چشات بشم، هي هي گريه و اشتياق بود که به هوا مي رفت و الخ . ( البته اين بد فرهنگي شده، يعني يکي از فرهنگهاي مانده از زمان جنگ است. جنگي که در آن بيشتر مردان حاضر بودند تا زنان و اين قضيه باعث گرايش بيشتر به سمت همجنس خواهي و باقي مسايل شده است . اگر يادتان باشد يک زماني که آقاي نوري زاد کيهان در تلويزيون بود، برنامه اي را در حرم امام برگزار کرده بود که در آن به وضوح اينجور به هم پيچدنها و عشق بازيها به تصوير کشيده شده بود. البته اين مساله خيلي جاي بحث و ريشه يابي دارد.. به اين عکس دقت کنيد) :::: مهمترين حاشيه ديدار وقتي بود که در حين سخنراني رهبر، و وقتي که ايشان مي گفت ما نوکر آمريکا نيستيم، يکي از همين بسيجيان بلند شد و شعار داد : " نه سازش، نه تسليم، نبرد با آمريکا". جمعيت بسيجي حاضر نيز به گمان اينکه عشقشان با اين مساله موافق است شروع به همصدايي با دوستشان کردند. در همين حال و هوا، به يکباره رهبر که از اين مساله آزرده و آشفته شده بود ، علنا گفت : که نه حالا اينجوريها هم ديگه نيست . اين گفته همان، ساکت شدن بسيجيان و خنده دانشجويان هم همان. ::::: يکي از حضار از رهبر تقاضاي پاسخ شفاهي به سوالات کرد که رهبر گفت : آماده گي پاسخ شفاهي را ندارم. |