يادداشت‌های بابای عرفان
. وبلاگ حرامزاده
جمعه 9 خرداد 1382

:::: اين اعجوبه اي که به اسم حسين درخشان يک وبلاگ نامشروع (حرامزاده) درست کرده و مطلب مي نويسد ، بدجوري به من هم گير داده . به اسم من تو بلاگ هودر، يا جاهاي ديگه و حتي وبلاگ خودم نظر مي ده . به هرحال اينجوريه ديگه . فعلا بدجوري به طرف ما علم شده . البته اينکه بيشتر از همه پاپيچ من شده هم خودش نکته اي داره حتما. البته من فکر نکنم از آشنايان من باشه . به غير از اون پيغام غيربهداشتي و کثيفي که تو يکي از وبلاگهاي دوستان من گذاشت باقي پيغامهايي که از طرف من ميذاره خيلي معقول و جالب مي زنه . به هر حال اين هم يه طريقه وبلاگ نويسيه ديگه . اما اگه شما از طرف من پيغامي ديديد که اعضابتون رو بهم ريخت اولش يه ايميل به من بزنيد شايد واقعا خودم نوشته باشمش .
جالبي اين پسره بيکار ( به قول خودش) به اينه که دقيقا طريقه نوشتن من رو رعايت ميکنه ..


:::: راستش من يه مدتي خيلي گرفتارم . از يه طرف عرفان حسابي مهر پدريش گل کرده و دم به دم مياد رو کله من سوار ميشه و يا بلندم ميکنه ميبره بازي . از طرف ديگه هم من به طرز وحشتناکي کار دارم ، تا آخر خرداد هم بايد بريم خونه جديد . همچنين اين شرکتي هم که ازش سرويس اينترنت مي گيرم بدجور مسخره شده . براي برقراري تماس حدود 20 دقيقه ريپ ميزنه بعدش هم به شدت سرعتش اومده پائين . به هر حال اگه من فعلا کم کارم ببخشيد. متاسفانه هنوز بلاگر ريپ ميزنه ، هرچند اگه درست هم بشه، من ديگه از ماه بعد ميرم سراغ موبايل تايپ و دات کام شدن. فعلا اگر مطلب مهمي به ذهنم رسيد مينويسم تا بعد که ببينيم چي ميشه و يا به قول عسکراولادي خير الامور في ما وقع
!

::: مثل اينکه رهبر به نماينده هاي امضا کننده نامه گفته بريد تو اين يک ساله اي که مونده به گروني برسيد. البته فعلا هيچ چيز گرانتر از عشق و معرفت و آزادي تو اين چاهک دنيا نيست . چه بهتر که نماينده ها به فکر ارزان کردن و رواج راستگويي و صداقت و معرفت باشند . به هرحال اينروزها بايد تصميم خودشون رو بگيرند . خيلي مهمه که چه تصميمي گرفته بشه . به گمان من هر کس صداقت نداشته باشه حتما رسوا ميشه . حالا چه سنگ اصلاحات رو به سينه بزنه چه چماق دين رو تو دستاش گرفته باشه . يادمون باشه رسوا شدنها دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره.

:::: عباس اميني ممکنه يکي از همين وبلاگ نويساي خودمون باشه. کارش در نوع خودش جالب و تکان دهنده بود . شاعري که چشمها و لبهايش را دوخته تا به ايران بر نگردد . وقتي حاکمان يک مملکتي همه جوانها را چشم و گوش و دهن بسته ميخوان ، يعني چيزي شبيه به همين . فقط اميدوارم خودشو بيشتر از اين آزار نده . کاشکي ميشد اين عکس رو تو جاهاي بيشتري پخش کرد . نماد خيلي جالبي از وضعيت جوانان ماست. همه جواناني که حيرانند، بي عشق و بي اميد.



» نوشته شده در ساعت 05:57 توسط بابای عرفان
لينک‌ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است »

[ Movable Type3.2 | Persian Tools ]