فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. درد دل
چهارشنبه 15 آبان 1381 | 1 نظر
راستش رو بخواين کمی خسته ام، و حتی متاسفانه استخونام یه کمی تیر میکشه ، یه حسی بین خماری و شیفتگی و بی حوصله گی! بدجوری اين حس یا بهتر بگم جنون نوشتن تو وبلاگ داره اذيتم ميکنه . نزديک به دوسال ميشه که به جای اينجور نوشته ها، شبانه روز مشغول برنامه نويسی بودم . شايد در اين دوسال بيش از ۱۰ شعر نگفته باشم اما از روزی که وبلاگ نويسی رو شروع کردم، هر لحظه وسوسه نوشتن، کلکيک کردن، به مهمانی اين و آن رفتن و .. ذهنم را آلوده خويش ساخته است.
نميدانم آيا اين جزء ذات محیط جدید است يا اينکه من تا بحال مشکلات و عقده های سرکوب شده ای داشته ام که حالا به جست و خيز و تکاپو افتاده ام؟
آخه خوب نیست آدم اینقدر خمار اینجا بشه! اصلا چرا من باید تمام هم وغمم را صرف نوشتن يک متن اتوکشيده و محکم بکنم. قبلا که مينوشتم ميگفتم کاش نميشد خط زد و حالا هم ميگويم کاش قابليت ويرايش متون نبود . يک متن را بنويس و بفرست .. وسواست برای چيست آخه ..؟
فکر کنم احتياج به استراحت دارم .. هر وقت اين حس تعلق و وابستگی عجیب به نوشتن و آراستن وبلاگ از وجودم رفت .. دوباره شروع ميکنم .. مخلص همه شما!


» نوشته شده در ساعت 04:26 توسط باباي عرفان | 1 نظر
گفتني هاي ديگران : [ 1 مورد ]

حسین صدرایی : [+]

سلام به کودکم

April 27, 2004 12:58 PM

لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
راستش رو بخواين کمی خسته ام، و حتی متاسفانه استخونام یه کمی تیر میکشه ، یه حسی بین خماری و شیفتگی و بی حوصله گی! بدجوری اين حس یا بهتر بگم جنون نوشتن تو وبلاگ داره اذيتم ميکنه . نزديک به دوسال ميشه که به جای اينجور نوشته ها، شبانه...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2