|
جمعه 29 آذر 1381
♠ کلي طرح تو کلم بود ولي وقتي ميايي پاي اين کامپیوتر بی کله .. همشون فرتي ميرن هوا ... راستي من ميخواستم درباره کوي دانشگاه بنويسم .. اما انگار همه بيخيالش شدن .. ولي خوب من سر فرصت ادامش رو مينويسم ...!
.... راستي اين آقاي وکیل هم داره خيلی جالب مينويسه .. متن قانونای مربوط به موارد مختلف رو به همراه شرح وقایع دادگاه هايي که داشته رو آورده ... واقعا که ... ♣ اينم از بخت ايرونی جماعت .. همه جا بايد یه چوب باشه .. بخوره تو سرشون .. انگار بختشون اینجوريه ديگه .. بيچاره اونايي که رفتن مثلن آمريکا خوش باشند .. نميدونن که اين نحسی فاشِست و نژادپرستی و دگم گرايي شدید .. که ديگه جهانی شده ... تو اون دنيا هم لابد دامنشونو ميگيره .. چه برسه به ينگه دنيا .. انگار همه جای دنیا .. اين امنیت چوبی شده تو کله آزادی .. ♦ شب يلدا هم داره ميرسه .. هر چند به قولي .. خيلي وقته که رسيده .. آهان تا يادم نرفته بگم ... حتما بريد اينجا ثبت نام کنيد .. اين آقا احسان داره خیلی جالب ميشه .. حالا این چه ربطي به شب یلدا داره .. منم نميدونم .. ♥ کجايی تو .. کجايی تو .. که اينجا مثل آغاز زمين سرد است .. و هرسازی که میبینم بد آهنگ است .. کجايی تو زمان .. موجی ز ياد تو برايم هديه می آرد زمان طاقت ندارد تا ببيند اشکهايم را زمان با اين زمانه ... بر سر جنگ است . دلم در نی نی چشمان تو آرام ميگيرد و می غلتد در آغوشي که با روياي تو سبز است و می بوسد خيال چشم مستت را فروغی که چو اعماق زمين .. گرم است .. تو اينجايي زمان رفته ست در آغوشت .. هوس جاريست و دل در ساحل چشمان تو .. آرام خوابيده ست ... |