|
دوشنبه 2 دی 1381
هي به اين بابا ميگفتم بذا من بنويسم .. روزی شونصدتا پيغام برات ميذارن .. گوش نميداد که .. امروز هم که اومد پيغاماي خاله ها و عموهای منو .. {که من خيلي دوستشون ميدارم و همشون رو ماچ ميکنم
} خوند .. با قيافه ای خنده دار و گيج .. قبول کرد که اينجا رو من اداره کنم .. {البته ميشناسمش .. همين امروز و فرداست که دوباره ياد خاطرات و شعراش بيفته .. اونوقت من که زورم بهش نميرسه ... مياد مينويسه ديگه ...} بين خودمون باشه ... امروز رفتم سراغ فايل بابا .. کاغذاشو بريزم بهم .. بلکه یه کاغذ سفيد برا خط خطي کردن پيدا کنم .. چشمم خورد به چندتا نامه ای که بين بابام و باباش رد وبدل شده بود .. وای! .. نفسم داشت بند ميومد .. درسته که با هم رفيق بودن و خيلي صميمي و بي پرده با هم حرف زده بودن .. اما خيلي دردناک بود .... اگه يه ذره دقت کنين .. ميفهمين منظورم چيه .. حالا که متوجه نشدين بذارين ساده تر بگم : دوره بابام اينا دوره تلاقي و جنگ نسلها بود ... به قولي دوران ورود به مدرنيته .. البته حالاهم هميجوريه .. فک کنم اصلا صد سال ديگه هم ما درحال گذر باشيم .. اصولا تو اين دوره ها به خاطر وجود تضادهاي اساسي .. تقابلهاي اساسي هم بوجود میاد .. از همه اينها مهمتر تضادي است که در رابطه پدر و فرزند بوجود مياد .. بخصوص وقتيکه فرزند در باتلاق پرسشهاي فراوان و بي پاسخی ، درباره خدا و خويش و جامعه و جهان .. گير ميکنه ... و پدر هم جز درد کشيدن و نظاره کردن و گاه نصيحت کردن کاري از دستش بر نمياد .. اين جور مواقع يکي از طرفين يا پدر و يا فرزند دچار ياس فکري و فلسفي ميشن .. و اصولا توافق و تفاهم کمتر بوجود مياد .. و الخ .. آره .. جونم براتون بگه .. جديدا بابام ورداشته بود آخر اين نامه ها نوشته بود : ... بابا ... پيرت کردم بابا .. ببخش .. راستش من بغض گلومو گرفته بود .. یعنی واقعا بابا .. بابابزرگو پير کرده .. ؟ .. بايد فکر کنم ببينم چه بلايي ميتونم سر اين باباي شيطونم .. که خيلي هم دوسش دارم در بيارم که حسابي تنبيه بشه و بابابزرگم هم کيف کنه ... شما نظري ندارين ؟ »
نوشته شده در ساعت 04:25 توسط بابای عرفان
موضوع :
» انديشه و فرهنگ
تازه ترين نوشته های مرتبط با اين موضوع ● بهنام صبر: ابوفکور ● بهنام زندگی: عهدنامهی کودک از حیرت ِ گلستان ● بهنام حضرت عشق
نحوه نگارش :
داستان واره
تازه ترين نوشته ها به همين شيوه ● بهنام آزادی بیان: رونمایی و انتشارِ رمان ● بهنام عدالت: کابوس ِ جاده ● می ما نم ات
لينکها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتی ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده، بلامانع است » |