فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. بازهم چهار راه!
شنبه 7 دی 1381
۱-
حالا او را نه تنها دوست داشتم ، بلکه همه ذرات تنم او را مي خواست ... مخصوصا ميان تنم .. چون نمي خواهم احساسات حقيقي را زير لحاف موهوم عشق و علاقه و الهيات پنهان کنم .. چون هوزوارش ادبي به دهنم مزه نمي کند .. گمان ميکردم که يکجور تشعشع يا هاله ، مثل هاله ايکه دور سر انبيا ميکشند .. ميان بدنم موج مي زد .. وهاله ميان بدن او را لابد هاله رنجور و ناخوش من ميطلبيد و با تمام قوا بطرف خود ميکشيد ( بوف کور .. صادق هدايت )
۲-
اگر سازنده تقدير نباشيد .. بازيچه آن مي شويد ( نميدانم کجا شنيدم يا خواندم )
۳-
حوا نيز ميتوانست نبيند / اما ديد ... ميتوانست هيچ نپرسد / اما پرسيد .. ميتوانست عبور کند از درخت سيب .. اما ... من دختر خلف اويم!! ( قدسی قاضي نور )
۴-
خنک آن قمار بازي که بباخت هر چه بودش
نبماند هيچش الا ... هوس قمار ديگر
( مولوي‌ )


» نوشته شده در ساعت 02:48 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
۱- حالا او را نه تنها دوست داشتم ، بلکه همه ذرات تنم او را مي خواست ... مخصوصا ميان تنم .. چون نمي خواهم احساسات حقيقي را زير لحاف موهوم عشق و علاقه و الهيات پنهان کنم .. چون هوزوارش ادبي به دهنم مزه نمي کند .. گمان ميکردم...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2