فتو وبلاگ آينه شادي
« قبلي | بعدي »
يادداشت هاي باباي عرفان
. اعترافات
جمعه 13 دی 1381
خوب .. قالب جديد رو که ساختم .. کنتورم رو هم که به مدد نوشتن يه برنامه اکسپلورر مخصوص { با C++Builder } تا حدود نسبتا خوبي بالا بردم !! ..( آخه هميشه آدم دوست داره وسط يه جمع خوب و قوي بدرخشه ديگه ) .. !! الان تقريبا همه کرمامو ريختم !!! اما ميخوام يه چند تا مساله رو بازگو کنم و بعدش بگم که از اين به بعد چی و چه وقت مينويسم .. راستيتش انگيزه من از وبلاگ نويسي اينها بود ..
اول آنکه : به شدت احساس مي کردم از يک دنياي واقعا جوان و پر نشاط عقب افتاده ام ... غافل از اینکه آنها هم همین فکر را میکردند .. و یا اینکه يه کم گنده تراش فکر میکردند از دنیا عقب افتاده اند!! .. اینجا هم اما با همان مردم جامعه خودم طرف شدم .. انسانهايي گاه خسته و گاه پرتوان و اکثرا غمگین و شکسته ... که فقط یک تریبون جدید یافته بودند .. اینجا هم جنگهای خاص ملت خودمان را دارد و حتی گاه توان سوز تر از دنیاي واقعي ..
دوم آنکه : به نوشتن احتیاج زيادي داشتم .. اما ديگر احساس نيازم کمتر شده ..
سوم آنکه : از آنجایی که ما در جامعه اي زندگي ميکنيم که به دلايل مختلف به طرف خودمون و يا محيط هاي بسته و تنگي هل داده شده ايم .. و ناچارا هر کدام دنيايي گاه بسیار بسته و نفوذناپذير برای ذهن و دلمان ساخته ايم .. احساس ميکردم بودن در این جمع ميتواند این نیاز مرا کم کند .. اما .. چه کنيم که هيچ وقت دنياي مجازي، دنياي واقعي نميشه ..
چهارم آنکه : بچه تر که بودم فکر ميکردم اگه يه رسانه اي داشتم که توش بتونم به راحتي حرفها و ايده هامو بگم حتما دنیا تکون می‌خوره !! .. البته واقعا دوست داشتم همه چي رو سفيد کنم .. آخه سياهیها واقعا زیاد بودن .. الان هم هستن .. حتی بيشتر هم شدن .. اما خب هميشه ميان آنچه در ذهن ميگذره با آنچه در واقعيت وجود داره يه دنيا فاصله است ..
مهمترين نکته آنکه : تو اين مدت به شدت از کارام عقب افتادم .. کار اصلي من برنامه نويسي کامپيوتره .. واکثرا شبها کار ميکنم .. اما الان به شدت عشق نتي شدم و اين وبلاگ هم شده قوز بالاقوز .. اکثر اوقات نشستم پاي صحبتهاي اين و اون و فراموش کردم که بايد تا عيد يه برنامه کامل اتوماسيون بنويسم .. قراردادش را هم بستم اما تا حالا يه ذره هم کار نکردم .. { پول خوبي داره . اگه بنويسمش بعدها ميشه دات کام شد و شبانه روز وبلاگ نوشت }
با تمام اين حرفا يه چيز ديگه هم هست که هنوز منو به وبلاگ نويسي .. تشويق ميکنه .. اونم دو مساله است .. يکي بحث شادی و ديگری خاطرات کوي دانشگاه .. و البته نوشتن از مسايلي که شايد ذهنم را مشغول کنند .. به هر حال از اين به بعد فقط هفته اي يکي دو ساعت به اين مسايل مي پردازم ..
پس از اين به بعد وبلاگ من ميشه هفتگی .. شما هم ميتوانيد ديگه هر روز تشريف نياوريد !! .. آخر هفته ها قدمتون روي چشم .. مخلص همه شما ..


» نوشته شده در ساعت 07:10 توسط باباي عرفان
لينک ها به اين صفحه : [ از نگاه تکنوراتي ]
« نقل مطالب اين وبلاگ با لينک مربوطه و نام نويسنده ، بلامانع است »

» آرشيــــو

چکيده :
خوب .. قالب جديد رو که ساختم .. کنتورم رو هم که به مدد نوشتن يه برنامه اکسپلورر مخصوص { با C++Builder } تا حدود نسبتا خوبي بالا بردم !! ..( آخه هميشه آدم دوست داره وسط يه جمع خوب و قوي بدرخشه ديگه ) .. !! الان تقريبا همه...

آخرين نوشته ها :



همولايتي هاي به روز شده :

»» الباقی همولایتی ها

Powered by
Movable Type3.2