|
دوشنبه 23 دی 1381
مي خواستم هفته گيش کنم اينجا رو اما مگه اين طنزپردازان بزرگ تاريخ اجازه ميدن .. همين چند دقيقه پيش رفتم رو سايت گويا اين مطلب رو از قول عسگراولادي مسلمان ديدم .. هنوز که هنوزه دارم مي خندم .. بابا اينا ديگه چه ذهني دارن ... خودمونيم ها ..اين ماکياول پدر سوخته .. چه خرفت و مزخرف کرده اين پيرمرداي مارو .. اما بازم گلي به جمال ماکياولي .. !!به هرحال يکي از دوستان مي گفت چند روز پيش رفته بودم قم .. يه سري هم به حرم حضرت معصومه زدم .. مي گفت درحال زيارت بودم که يهو انبوهي از يک جمعيت سياه پوش وارد صحن شدند و شروع به کوفتن بر سر و سينه کردند .. يک آن فکر کردم آيت اللهی ، مرجع تقليدي، مقلد وفاداري يا کسي تو اين مايه ها مرده .. اما کم کم متوجه شدم قضيه مربوط به حيات نو و همون کاريکاتور معروف بوده و اينها براي برائت از مشرکين به اين کار دست زدند! .. پيش خودم گفتم اين ديگه چه جور پيراهن عثمانيست که علم شده .. مي گفت تازه کلي هم نقد مي کردند :: يکي مي گفت اين سياهيهاي گوشه کادر رو ميبيني .. منظور نامردش مراجع تقليد بودن که بايد له بهش و برن تو چرخ گوشت .. اون يکي مي گفت :: آقا (منظور آقاي خامنه ايست) چند روز پيش اينجا بوده و نشسته نماز خونده ، من مي دونم اومده اينجا از برادر نا اهلش به حضرت معصومه شکايت کنه .. همين برادراش هستن که دارن پيرش ميکنن ... همينا هستن که کمرش رو شکستن .. ديگه نميتونه وايساده نماز بخونه ... !!! تو فکرم که درسته حرفاي اين آقای ميلياردر براي ما واقعا جنبه طنز داره .. خودش هم مي دونه که چرت و پرت گفته، اما خيلي ها هستند که .. بگذريم .. البته اين برمي گرده به روضه هايي که براشون خونده ميشه و شمر و يزيد يه باره طرفدار جبهه مشارکت و سازمان مجاهدين در ميان ...الکي نيست که گل آقا ول کرده رفته .. آخه با وجود اين حرفا .. کي ديگه به طنز تلخ اون مي خنديد ... !!! |